منیره جان ...
یه روز دیگه هم داره از نبودنمون با همدیگه میگذره
و من هنوز به تو فکر میکنم ...
اما تو , منو نمیشناسی !
هنوز امیدوارم به بودنت ...
هر دقیقه ای که تلف میشه از تو و ارزوهام دورتر میشم.
تا کی باید چشمامو ببندم , برم تو خیال..
خیال چی؟
خندت نگیره!
با خودم میگم چی میشه الان که چشمامو بستم و دارم بهت فکر میکنم...
گوشی بی صاحابم زنگ بخوره و اسم قشنگتو رو صفحم ببینم
باهات حرف بزنم.
از دلتنگیام بگم.. درکم کنی.. دلداریم بدی...
به همین راحتی...
دوسم داشته باشی
برچسب:
نویسنده: پارسا سلیمانی